دنبال کردن کتاب‌هنر عضویت در گروه فیس‌بوک کتاب‌هنر عضویت در گوگل ریدر کتاب‌هنر

غذای سلطان چیست؟

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF
میانگین امتیار کاربران: / 3
ضعیفعالی 
altاسکندر تصمیم گرفت برای تصاحب کشور چین به آن کشور لشکر کشی کند. پس چندین روز به اطراف اولین شهر رسید و شهر را محاصره کرد و خیمه ای برای خود بر پا نمود. در یکی از روزها فغفور پادشاه چین، در هیبت دربانی به خدمت اسکندر رفت و گفت: پیغامی از طرف پادشاه دارم که باید در خلوت آن را بگویم. به دستور اسکندر ملازمان از خیمه بیرون رفتند. هنگامی که خیمه خلوت شد وی رو به اسکندر کرد و گفت: فغفور منم.

اسکندر تعجب کرد و گفت: چگونه جرات کردی به تنهایی به این مکان بیایی!

فغفور گفت: من تو را عاقل می دانم. هیچگاه بین منو تو عداوتی وجود ندا شته اسظت. امدم تا هر چه از من می خواهی قبول کنم. اسکندر گفت: خراج دو سال را از تو می خواهم ؟ فغفور پس کمی تفکر سر را به علامت رضایت تکان داد و گفت: اگر فردا پادشاه قصر را به قدوم خود منور کند، غذایی با هم می خوریم و من این مبلغ را تقدیم کنم.

روز بعد اسکندر به دربار رفت و فوج عظیمی از سپا هیا ن آن کشور دید.پس مدتی غذا را در ظروفی از جواهر اوردند.

پادشاه رو به اسکندر کرد و گفت: پادشاه هر قدر تمایل دارند میتوانند از این جواهرات و محتویات آن میل کنند.

اسکندر گفت جواهرات را که نمی شود خورد پادشاه چین گفت: پس غذای سلطان چیست؟ اسکندر گفت: مثل همه انسانها نان است! پادشاه گفت ای اسکندر ای اسکندر مگر در خانه تو چند لقمه نان به دست نمی آید که برای گرفتن آن این همه رنج و زحمت به خود می دهی!

اسکندر بعد از تفکری اظها ر داشت، اگر این سفر برای من هیچ چیز نداشت، پند عبرت آموز تو برایم کافی بود. اسکندر فردای آن روز از چین خارج شد.

افزودن نظر


کد امنیتی
بازخوانی

یک نکته!

کتاب هنر با بازدیدکننده تا به امروز، مکان مناسبی برای به انتشار قرار گرفتن نوشتار های شما می باشد!، در این تارنما نوشتار های پزشکی، ستاره‌شناسی، زمین‌شناسی، تکنولوژی، چهره‌شناسی، طب سنتی و گیاه‌شناسی، طبیعت‌شناسی، معرفی کتاب و ... منتشر خواهد شد، این نوشتار ها از نوع 'پاک' بوده و برای تمام سنین خانواده مناسب می باشد. همچنین بیش از ۱۲۰۰ عکس از طبیعت ایران در بخش گالری عکس موجود است و هر هفته بر تعداد این عکس ها افزوده می گردد.