فال حافظ
با درود
این نرم افزار با دارا بودن ۴۹۵ غزل از حافظ شیرازی کوشش کرده است، یکی از بهترین نرم افزار های دریافت فال حافظ شیرازی را طراحی و هدیه به جامعه روشن فکر و هنر دوست ایرانی کند.
جهت دریافت فال، ابتدا نیت کرده و سپس بر روی دریافت فال حافظ کلیک کنید.
این نرم افزار با دارا بودن ۴۹۵ غزل از حافظ شیرازی کوشش کرده است، یکی از بهترین نرم افزار های دریافت فال حافظ شیرازی را طراحی و هدیه به جامعه روشن فکر و هنر دوست ایرانی کند.
جهت دریافت فال، ابتدا نیت کرده و سپس بر روی دریافت فال حافظ کلیک کنید.
فهرست غزلیات
- آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
- آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست
- آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
- آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی
- آن پیک نامور که رسید از دیار دوست
- آن کس که به دست جام دارد
- آن که از سنبل او غالیه تابی دارد
- آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
- آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
- آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
- آن یار کز او خانه ما جای پری بود
- آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
- ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
- احمد الله علی معدله السلطان
- از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
- از دیده خون دل همه بر روی ما رود
- از سر کوی تو هر کو به ملالت برود
- از من جدا مشو که توام نور دیدهای
- افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن
- الا ای طوطی گویای اسرار
- الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
- المنه لله که در میکده باز است
- انت روائح رند الحمی و زاد غرامی
- اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
- اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
- اگر به باده مشکین دلم کشد شاید
- اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح
- اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول
- اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش
- اگر روم ز پی اش فتنهها برانگیزد
- اگر شراب خوری جرعهای فشان بر خاک
- اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد
- اگر چه باده فرح بخش و باد گلبیز است
- اگر چه عرض هنر پیش یار بیادبیست
- ای آفتاب آینه دار جمال تو
- ای بیخبر بکوش که صاحب خبر شوی
- ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
- ای خونبهای نافه چین خاک راه تو
- ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی
- ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی
- ای دل به کوی عشق گذاری نمیکنی
- ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
- ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
- ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی
- ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل
- ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن
- ای سرو ناز حسن که خوش میروی به ناز
- ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
- ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
- ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر
- ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس
- ای غایب از نظر به خدا میسپارمت
- ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما
- ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو
- ای قصه بهشت ز کویت حکایتی
- ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
- ای نور چشم من سخنی هست گوش کن
- ای هدهد صبا به سبا میفرستمت
- ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش
- ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
- ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند
- ای پیک راستان خبر یار ما بگو
- ای که با سلسله زلف دراز آمدهای
- ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی
- ای که دایم به خویش مغروری
- ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
- ای که در کوی خرابات مقامی داری
- ای که مهجوری عشاق روا میداری
- این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی
- با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
- بارها گفتهام و بار دگر میگویم
- بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم
- بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش
- باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
- باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
- بالابلند عشوه گر نقش باز من
- بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع
- ببرد از من قرار و طاقت و هوش
- بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد
- بخت از دهان دوست نشانم نمیدهد
- برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز
- برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
- بشری اذ السلامه حلت بذی سلم
- بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
- بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند
- بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
- بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
- بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
- بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
- بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
- به آب روشن می عارفی طهارت کرد
- به تیغم گر کشد دستش نگیرم
- به جان او که گرم دسترس به جان بودی
- به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
- به جان پیر خرابات و حق صحبت او
- به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد
- به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است
- به دور لاله قدح گیر و بیریا میباش
- به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد
- به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می
- به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
- به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم
- به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
- به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
- به وقت گل شدم از توبه شراب خجل
- به چشم کردهام ابروی ماه سیمایی
- به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
- به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود
- بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن
- بود آیا که در میکدهها بگشایند
- بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید
- بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم
- بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
- بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم
- بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
- بیا با ما مورز این کینه داری
- بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
- بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
- بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
- بیا که رایت منصور پادشاه رسید
- بیا که قصر امل سخت سست بنیادست
- تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
- تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
- تاب بنفشه میدهد طره مشک سای تو
- ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
- تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
- تو را که هر چه مراد است در جهان داری
- تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی
- تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
- تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج
- جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
- جز آستان توام در جهان پناهی نیست
- جمالت آفتاب هر نظر باد
- جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید
- جوزا سحر نهاد حمایل برابرم
- حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
- حال خونین دلان که گوید باز
- حال دل با تو گفتنم هوس است
- حالیا مصلحت وقت در آن میبینم
- حجاب چهره جان میشود غبار تنم
- حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
- حسن تو همیشه در فزون باد
- حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
- خدا را کم نشین با خرقه پوشان
- خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
- خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
- خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
- خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد
- خط عذار یار که بگرفت ماه از او
- خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
- خم زلف تو دام کفر و دین است
- خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت
- خنک نسیم معنبر شمامهای دلخواه
- خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست
- خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد
- خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
- خوش خبر باشی ای نسیم شمال
- خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
- خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
- خوشا شیراز و وضع بیمثالش
- خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن
- خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
- خیال روی تو در هر طریق همره ماست
- خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم
- خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
- خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
- خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
- خیز و در کاسه زر آب طربناک انداز
- دارای جهان نصرت دین خسرو کامل
- دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
- دارم امید عاطفتی از جانب دوست
- دامن کشان همیشد در شرب زرکشیده
- دانی که چنگ و عود چه تقریر میکنند
- دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن
- در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود
- در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
- در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است
- در خرابات مغان نور خدا میبینم
- در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
- در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
- در سرای مغان رفته بود و آب زده
- در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش
- در نظربازی ما بیخبران حیرانند
- در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
- در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم
- در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
- در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
- درآ که در دل خسته توان درآید باز
- درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
- درد عشقی کشیدهام که مپرس
- درد ما را نیست درمان الغیاث
- دردم از یار است و درمان نیز هم
- دست از طلب ندارم تا کام من برآید
- دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
- دل از من برد و روی از من نهان کرد
- دل سراپرده محبت اوست
- دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد
- دل من در هوای روی فرخ
- دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
- دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
- دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
- دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس
- دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
- دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمیگیرد
- دلم رمیده شد و غافلم من درویش
- دلم رمیده لولیوشیست شورانگیز
- دلی که غیب نمای است و جام جم دارد
- دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمیارزد
- دو یار زیرک و از باده کهن دومنی
- دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد
- دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم
- دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد
- دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد
- دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
- دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
- دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
- دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
- دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
- دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم
- دوش میآمد و رخساره برافروخته بود
- دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
- دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد
- دیدار شد میسر و بوس و کنار هم
- دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
- دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
- دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
- دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
- دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت
- دیر است که دلدار پیامی نفرستاد
- دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم
- دیشب رفتم به در میکده خواب آلوده
- دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور
- راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
- راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
- رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
- رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
- رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی
- رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
- رواق منظر چشم من آشیانه توست
- روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
- روز وصل دوستداران یاد باد
- روزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخاست
- روزگاری شد که در میخانه خدمت میکنم
- روزگاریست که سودای بتان دین من است
- روزگاریست که ما را نگران میداری
- روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست
- روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست
- روشنی طلعت تو ماه ندارد
- روضه خلد برین خلوت درویشان است
- رونق عهد شباب است دگر بستان را
- روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر
- روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر
- روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست
- ز در درآ و شبستان ما منور کن
- ز دست کوته خود زیر بارم
- ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
- ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی
- ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
- زان می عشق کز او پخته شود هر خامی
- زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
- زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد
- زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
- زبان خامه ندارد سر بیان فراق
- زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
- زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
- زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
- زهی خجسته زمانی که یار بازآید
- زین خوش رقم که بر گل رخسار میکشی
- ساقی ار باده از این دست به جام اندازد
- ساقی به نور باده برافروز جام ما
- ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می
- ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
- ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
- ساقی حدیث سرو و گل و لاله میرود
- ساقیا آمدن عید مبارک بادت
- ساقیا برخیز و درده جام را
- ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی
- سالها دفتر ما در گرو صهبا بود
- سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
- سالها پیروی مذهب رندان کردم
- سبت سلمی بصدغیها فادی
- ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد
- سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی
- سحر بلبل حکایت با صبا کرد
- سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ
- سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
- سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد
- سحرم دولت بیدار به بالین آمد
- سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی
- سحرگاهان که مخمور شبانه
- سحرگه ره روی در سرزمینی
- سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
- سرم خوش است و به بانگ بلند میگویم
- سرو چمان من چرا میل چمن نمیکند
- سلام الله ما کر اللیالی
- سلامی چو بوی خوش آشنایی
- سلیمی منذ حلت بالعراق
- سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
- سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
- سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
- شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان
- شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
- شاهدان گر دلبری زین سان کنند
- شب وصل است و طی شد نامه هجر
- شراب بیغش و ساقی خوش دو دام رهند
- شراب تلخ میخواهم که مردافکن بود زورش
- شراب لعل کش و روی مه جبینان بین
- شراب و عیش نهان چیست کار بیبنیاد
- شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
- شممت روح وداد و شمت برق وصال
- شنیدهام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
- شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری
- شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست
- صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
- صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
- صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
- صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری
- صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار
- صبا وقت سحر بویی ز زلف یار میآورد
- صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
- صبح است و ژاله میچکد از ابر بهمنی
- صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
- صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش است
- صلاح از ما چه میجویی که مستان را صلا گفتیم
- صلاح کار کجا و من خراب کجا
- صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
- صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
- صوفی از پرتو می راز نهانی دانست
- صوفی بیا که آینه صافیست جام را
- صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم
- صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد
- صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش
- طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف
- طایر دولت اگر باز گذاری بکند
- طفیل هستی عشقند آدمی و پری
- عاشق روی جوانی خوش نوخاستهام
- عشق تو نهال حیرت آمد
- عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام
- عمر بگذشت به بیحاصلی و بوالهوسی
- عمریست تا به راه غمت رو نهادهایم
- عمریست تا من در طلب هر روز گامی میزنم
- عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
- عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
- عید است و آخر گل و یاران در انتظار
- عیشم مدام است از لعل دلخواه
- غلام نرگس مست تو تاجدارانند
- غم زمانه که هیچش کران نمیبینم
- فاتحهای چو آمدی بر سر خستهای بخوان
- فاش میگویم و از گفته خود دلشادم
- فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم
- فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
- قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
- قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع
- لبش میبوسم و در میکشم می
- لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
- ما آزمودهایم در این شهر بخت خویش
- ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمدهایم
- ما بی غمان مست دل از دست دادهایم
- ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
- ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
- ما ز یاران چشم یاری داشتیم
- ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
- ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
- ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
- مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش
- مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی
- مدامم مست میدارد نسیم جعد گیسویت
- مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند
- مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
- مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
- مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم
- مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
- مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
- مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام
- مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست
- مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
- مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم
- مسلمانان مرا وقتی دلی بود
- مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
- مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
- معاشران ز حریف شبانه یاد آرید
- معاشران گره از زلف یار باز کنید
- مقام امن و می بیغش و رفیق شفیق
- من ترک عشق شاهد و ساغر نمیکنم
- من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
- من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
- من و انکار شراب این چه حکایت باشد
- من که از آتش دل چون خم می در جوشم
- من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
- منم که دیده به دیدار دوست کردم باز
- منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
- منم که گوشه میخانه خانقاه من است
- مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد
- مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
- می خواه و گل افشان کن از دهر چه میجویی
- میر من خوش میروی کاندر سر و پا میرمت
- میدمد صبح و کله بست سحاب
- میسوزم از فراقت روی از جفا بگردان
- میفکن بر صف رندان نظری بهتر از این
- ناگهان پرده برانداختهای یعنی چه
- نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد
- نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی
- نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر
- نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
- نفس برآمد و کام از تو بر نمیآید
- نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد
- نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
- نماز شام غریبان چو گریه آغازم
- نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
- نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
- نوش کن جام شراب یک منی
- نکتهای دلکش بگویم خال آن مه رو ببین
- نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
- هاتفی از گوشه میخانه دوش
- هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
- هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد
- هر نکتهای که گفتم در وصف آن شمایل
- هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم
- هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
- هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
- هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
- هزار جهد بکردم که یار من باشی
- هزار دشمنم ار میکنند قصد هلاک
- هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز
- همای اوج سعادت به دام ما افتد
- هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی
- واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
- وصال او ز عمر جاودان به
- وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
- پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
- پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود
- چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
- چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
- چل سال بیش رفت که من لاف میزنم
- چندان که گفتم غم با طبیبان
- چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی
- چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت
- چه مستیست ندانم که رو به ما آورد
- چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید
- چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد
- چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش
- چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
- چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود
- چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری
- چو گل هر دم به بویت جامه در تن
- چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
- کتبت قصه شوقی و مدمعی باکی
- کرشمهای کن و بازار ساحری بشکن
- کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست
- کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد
- کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند
- کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
- کنون که بر کف گل جام باده صاف است
- کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود
- کنون که میدمد از بوستان نسیم بهشت
- که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی
- کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
- گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
- گر از این منزل ویران به سوی خانه روم
- گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر
- گر تیغ بارد در کوی آن ماه
- گر دست دهد خاک کف پای نگارم
- گر دست رسد در سر زلفین تو بازم
- گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت
- گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود
- گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
- گر می فروش حاجت رندان روا کند
- گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
- گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود
- گر چه ما بندگان پادشهیم
- گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم
- گفتا برون شدی به تماشای ماه نو
- گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
- گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید
- گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید
- گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند
- گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی
- گل بی رخ یار خوش نباشد
- گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
- گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن
- گلبن عیش میدمد ساقی گلعذار کو
- گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
- گوهر مخزن اسرار همان است که بود
- یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان
- یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست
- یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
- یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
- یا مبسما یحاکی درجا من اللالی
- یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
- یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
- یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
- یارم چو قدح به دست گیرد
- یاری اندر کس نمیبینیم یاران را چه شد
- یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور
- یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود







