دنبال کردن کتاب‌هنر عضویت در گروه فیس‌بوک کتاب‌هنر عضویت در گوگل ریدر کتاب‌هنر

کتاب هنر

غذای سلطان چیست؟

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF
میانگین امتیار کاربران: / 1
ضعیفعالی 
altاسکندر تصمیم گرفت برای تصاحب کشور چین به آن کشور لشکر کشی کند. پس چندین روز به اطراف اولین شهر رسید و شهر را محاصره کرد و خیمه ای برای خود بر پا نمود. در یکی از روزها فغفور پادشاه چین، در هیبت دربانی به خدمت اسکندر رفت و گفت: پیغامی از طرف پادشاه دارم که باید در خلوت آن را بگویم. به دستور اسکندر ملازمان از خیمه بیرون رفتند. هنگامی که خیمه خلوت شد وی رو به اسکندر کرد و گفت: فغفور منم.

عابد و ابلیس

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF
میانگین امتیار کاربران: / 1
ضعیفعالی 
altدر میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند: فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند، عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند.

ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت: ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش، عابد گفت: نه، بریدن درخت اولویت دارد. مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند، عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست.

پیرمرد گردو کار و پادشاه ساسانی

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF
میانگین امتیار کاربران: / 1
ضعیفعالی 
altرسم پادشاهان ساسانی چنین بود که اگر کسی نزد ایشان سخنی شیرین می گفت یا هنری از خود نشان می داد که مورد توجه شاه قرار می گرفت شاه می گفت: زه
و چون کلمه ی زه بر زبان شاه جاری می شد، خزانه دار هزار دینار به آن شخص می داد.

روزی انوشیروان سوار بر اسب با همراهیان بسیار عازم شکارگاه بود. راه آنان از کنار دشتی می گذشت. پادشاه، پیرمردی نود ساله دید که با پشتی خمیده و دست هایی لرزان نهال گردو در زمین می کارد.

شب پیش از اعدام

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF
میانگین امتیار کاربران: / 3
ضعیفعالی 
altآخرین باری که دیدمش پانزدهم آگوست بود. درست شب قبل از اعدامش، اصولا شب قبل از اعدام نمی ذارن که کسی به فرد اعدامی نزدیک بشه.اون شب ها من با شادی زیاد به تخت خودم می رفتم و روز بیست و هشتم آگوست رو انتظار می کشیدم و همش صحنه ای که قرار بود آزاد بشم رو برای خودم تو ذهنم مرور می کردم.

نیمه شب بود که یه عده با صدای خیلی زیاد درب سلول ما رو باز کردند و ادوارد زندانبان که بین بچه ها به "ادوارد حرومزاده" معروف بود، با لگدهای آرومی که به کتف من می زد من رو بیدار کرد. من روی پایین ترین تخت از تختهای سه طبقه زندان می خوابیدم چون به خاطر مشکل کلیه ام باید چندین بار به توالات می رفتم.ادوارد از من خواست که باهاش بیرون برم و بدون اینکه به من چیزی بگه من رو به سمت اتاق زندانی‌های اعدامی می برد.

وصیت‌نامه اسکندر، پادشاه یونان

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF
میانگین امتیار کاربران: / 2
ضعیفعالی 
alt

پادشاه بزرگ یونان، الکساندر، پس از تسخیر کردن حکومت های پادشاهی بسیار، در حال بازگشت به وطن خود بود. در بین راه، بیمار شد و به مدت چند ماه بستری گردید. با نزدیک شدن مرگ، الکساندر دریافت که چقدر پیروزی هایش، سپاه بزرگش، شمشیر تیزش و همه ی ثروتش بی فایده بوده است.

او فرمانده هان ارتش را فرا خواند و گفت: من این دنیا را بزودی ترک خواهم کرد. اما سه خواسته دارم. لطفاً، خواسته هایم را حتماً انجام دهید. فرمانده هان ارتش درحالی که اشک از گونه هایشان سرازیر شده بود موافقت کردند که از آخرین خواسته های پادشاهشان اطاعت کنند.

صفحه 1 از 257

یک نکته!

کتاب هنر با بازدیدکننده تا به امروز، مکان مناسبی برای به انتشار قرار گرفتن نوشتار های شما می باشد!، در این تارنما نوشتار های پزشکی، ستاره‌شناسی، زمین‌شناسی، تکنولوژی، چهره‌شناسی، طب سنتی و گیاه‌شناسی، طبیعت‌شناسی، معرفی کتاب و ... منتشر خواهد شد، این نوشتار ها از نوع 'پاک' بوده و برای تمام سنین خانواده مناسب می باشد. همچنین بیش از ۱۲۰۰ عکس از طبیعت ایران در بخش گالری عکس موجود است و هر هفته بر تعداد این عکس ها افزوده می گردد.