ادامه مطلب... افزودن یک دیدگاه
کتاب هنر
غذای سلطان چیست؟
عابد و ابلیس
ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت: ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش، عابد گفت: نه، بریدن درخت اولویت دارد. مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند، عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست.
پیرمرد گردو کار و پادشاه ساسانی
و چون کلمه ی زه بر زبان شاه جاری می شد، خزانه دار هزار دینار به آن شخص می داد.
روزی انوشیروان سوار بر اسب با همراهیان بسیار عازم شکارگاه بود. راه آنان از کنار دشتی می گذشت. پادشاه، پیرمردی نود ساله دید که با پشتی خمیده و دست هایی لرزان نهال گردو در زمین می کارد.
شب پیش از اعدام
نیمه شب بود که یه عده با صدای خیلی زیاد درب سلول ما رو باز کردند و ادوارد زندانبان که بین بچه ها به "ادوارد حرومزاده" معروف بود، با لگدهای آرومی که به کتف من می زد من رو بیدار کرد. من روی پایین ترین تخت از تختهای سه طبقه زندان می خوابیدم چون به خاطر مشکل کلیه ام باید چندین بار به توالات می رفتم.ادوارد از من خواست که باهاش بیرون برم و بدون اینکه به من چیزی بگه من رو به سمت اتاق زندانیهای اعدامی می برد.
وصیتنامه اسکندر، پادشاه یونان
پادشاه بزرگ یونان، الکساندر، پس از تسخیر کردن حکومت های پادشاهی بسیار، در حال بازگشت به وطن خود بود. در بین راه، بیمار شد و به مدت چند ماه بستری گردید. با نزدیک شدن مرگ، الکساندر دریافت که چقدر پیروزی هایش، سپاه بزرگش، شمشیر تیزش و همه ی ثروتش بی فایده بوده است.
او فرمانده هان ارتش را فرا خواند و گفت: من این دنیا را بزودی ترک خواهم کرد. اما سه خواسته دارم. لطفاً، خواسته هایم را حتماً انجام دهید. فرمانده هان ارتش درحالی که اشک از گونه هایشان سرازیر شده بود موافقت کردند که از آخرین خواسته های پادشاهشان اطاعت کنند.مطالب بیشتر...
صفحه 1 از 257






